به وب سایت دکتر سید موسی پورموسوی خوش آمدید. این وب سایت حاوی مطالبی برای علاقمندان و دانشجویان دکتر پورموسوی می باشد.
شما اگر دانشجو هستید می توانید از طریق صفحه جزوات آموزشی، جزوات مورد نیاز خود را دانلود نمایید.
دوستان عزیز، سلام
مناسبت ها، تحولات اجتماعي- فرهنگي و دستاوردهای جديد علمي تقديم شما عزيزان خواهم كرد. طي چند ماه گذشته دانشجويان زيادي به من تذكر دادند كه وضعيت سايت را سروسامان دهم اين واكنش را فرصتي بي بديل براي خود و مسئوليت هاي پيش رو قلمداد كرده ام.
منتظر باشيد تا يادداشت هاي هفتگي ام مبناي بحث و گفتگوهاي بيشتر با شما فرهيختگان و دانش پژوهان باشد.
خدانگهدارتان
یادداشت هفته
دوستان عزيز سلام ؛
چنانكه قبلاً قول داده ام از اين هفته يادداشتهايم را خواهي خواند و حتماً محل بحث و گفتگوهاي زيادي فراهم مي شود. قرار هم بود كه فعلاً با موضوعات و دستاوردهاي علمي گفتگو كنيم، در تدارك يادداشت اين هفته بودم و البته متني را هم آماده كردم، اما اتفاقي جالب ذهنم را به خود مشغول كرد! همانطور كه مي دانيد من علاوه بر دروس تخصصي به تدريس روش تحقيق نيز مشغولم از اين رو تقريباً تمام كتب روش تحقيق و مقالات منتشره در موضوع به زبان فارسي و انگليسي را جمعآوري كرده ام و هر از چندگاهي به مطالعه و مرور آنان مي پردازم. چند روز قبل كتاب دكتر غلامرضا خاكي(روش تحقيق) را مطالعه مي كردم كه صفحات ابتدايي آن توجهم را به خود جلب كرد متني كه به طرز ماهرانه اي به طرح مشكل اساسي در حوزه پژوهش و نوآوري توأم با مسئوليتپذيري براي تأثيرگذاري بر توسعه و پيشرفت كشور پرداخته است. حيفم آمد مطلبي بر آن بيافزايم به همين سبب بي كم و كاست يادداشت اين هفته را به نقل مستقيم از تأمل درخور توجه اين استاد فرهيخته اختصاص مي دهم:
تأمل(I)
حتماً تو هم به عنوان يك انسان روشن بينٍ مسئول بارها از خود پرسيده اي:
“رمز اين همه توسعهيافتگي برخي از كشورها چيست؟”
در پاسخ به اين سوال، هر كسي نظري دارد. مثلاً نقل است كه سيدجمالالدين اسدآبادي گفته است“در اروپا، مسلماني ديدم، اما مسلمان نديدم، در مشرق زمين، مسلمان ديدم اما مسلماني نديدم” و يا كسي چون عباس ميرزا براي يافتن پاسخ اين سوال در ديدار با آن انگليسي به ترديد مي افتد و از او مي پرسد“آيا آفتاب كه قبل از رسيدن به شما بر ما ميتابد تأثيرات مفيدش در سرما كمتر از سر شماست؟”
و اما تو، به عنوان يك جوينده معرفت چه جوابي براي اين سوال داري؟
حتماً تو هم جوابي داري، جواب تو را نمي دانم ولي اگر از من بپرسي در يك جمله ساده مي گويم:
“رمز پيشرفت آن ديار در چگونگي مديريت مديران آن است”
علم مديريت مانند علم جغرافيا، رياضي، هنرهاي دراماتيك و مكانيك نسبت، بلكه علمي است كه “كارآمدي” و “اثربخشي” (بهره وري) علوم ديگر نيز در عمل به آن وابسته بوده و تغيير سرنوشت اجتماعي(توسعه يافتن) متأثر از آن است. به عبارتي ديگر در سلسله قطارگونه علوم، علم مديريت، همچون لوكوموتيوي است كه واگن هاي گوناگون علوم تجربي، فني و حتي اجتماعي– انساني را به سوي مقصدي به نام“توسعه يافتگي” بر “خط سير عقلانيت” به دنبال خود مي كشاند.
پس مي توان گفت:
علم مديريت، “ام المعارف توسعه” است و برآيندي همافزايانه از دستاوردهاي واقعيت مدار علوم براي اداره هدفمند سازمانها است. پس بايد با خود بيانديشيم در چه رشته اي گام نهاده ايم و آيندگان در مورد فعاليت ها و تلاش هاي ما چگونه قضاوت خواهند كرد.
اما تو به عنوان يك دانشجو هرگز با خود مگو كه ديرآمدن من به كلاس، خيلي جدي نبودن، چانه زني براي كم خواندن و كم نوشتن، از زيربار تكاليف شانه خالي كردن، تنها به ليست نمره پايان ترم انديشيدن، استفاده از ديوار بغل يا دسته صندلي براي سياه كردن ورقه امتحان و در نهايت پاياننامهاي بي بها نوشتن، چه ارتباطي و تأثيري در بهبود شاخص هاي توسعهيافتگي كشور دارد؟
هرگاه خستگي ها، رنجها و نامراديها به جانت هجوم آورد و مأيوس شدي و در چنبره پريشانيها گرفتار آمدي و لحظه به لحظه اضطرابت افزوده شد، به خود زبانزد(ضربالمثل) زير را يادآور باش كه:
“تاس اگر راست نشيند همه كس نرّاد است”
و به خويشتن نهيب زن مگر يادت رفته كه از آخرين تعاريف مدير اين است كه:
مدير = عامل تغيير
حكايت ما، حكايت آن زنبور عسلي است كه در اطراف آتش برافروخته نمروديان پرواز مي كرد، حضرت ابراهيم(ع) از او پرسيد:
زنبور، در اطراف آتش چه مي كني؟ آيا نمي ترسي سوخته شوي؟
زنبور گفت: يا ابراهيم آمدهام، تا آتش را خاموش كنم.
ابراهيم(ع) با خنده گفت: تو مگر نمي فهمي آب دهان كوچك تو هيچ تأثيري بر اين آتش ندارد؟
زنبور در جواب گفت: چرا مي خندي يا ابراهيم؟ من به خاموش شدن يا نشدن آتش نمي انديشم، بلكه به اين مي انديشم كه اگر روزي از من بپرسند آن هنگام كه ابراهيم در آتش بود تو چه كردي؟ بتوانم بگويم من نيز در كار خاموش كردن آتش بودم!
در انعكاس اين تأمل و تدبر، آرام پيام مولانا را خواهي شنيد كه مرا و تو را فرياد مي كند:
مرده خود را رها كرده است او مرده بيگانه را جويد رفو
مولانا چه مي گويد، چه پيامي را در غفلت ما فرياد مي كند؟
شايد او به ما مي گويد هان، اين شماياني كه از صبحگاه تا شبانگاه انرژي خداداد رواني خود را مصروف “انتقاد” از اين و آن مي كنيد و در “پوستين خلق” افتاده ايد، از خويشتن حساب بكشيد كه فرمود:
“خدا رحمت كند آن كَس را كه پرداختن به عيب هاي خويش او را از پرداختن به عيب هاي ديگران بازداشته است”.
اين سخن به معناي بي تفاوتي، درويشي و در خويشي نيست، بلكه به معناي آن است كه اگر متوجه ناراستي، زشتي، ناهماهنگي و به طور كلي ناپسنديها شدهاي از خود دو پرسش زير را بپرس:
1- سهم من در اين زشتي كه از آن متنفرم، چيست و اين سهم به چه ميزان است؟
2- براي زدودن اين زشتي،(يا كمرنگ كردن آن) بايد چه كنم؟ و چه وظيفه اي بر دوش من است؟
پس مدبرانه نيست كه در پشت مجموعهاي از “توجيهات و عذرتراشيها” خويشتن را تبرئه كنيم و بگوييم چون“چنين و چنان” است، پس ما نيز“اينگونهايم” و سپس در “آرامش مردابي” خويش غوطه خوريم.
پس با خود بگو چگونه مي توانم مدير خوبي براي جامعه باشم و يا گوشهاي از كار جامعه را اصلاح كنم، در حالي كه نمي توانم 5 يا 6 درس را در طول يك ترم چنان برنامهريزي كنم كه به دلهرهها و هراسها مبتلا نگردم و به اهداف درسي خود دست پيدا كنم؟
سخن كوتاه آن كه: بيانديشيم كيستيم، و چه مي كنيم؟ و آيا كشاكش فعاليتها و كوران تلاشها در طول زندگي، پاسخي شايسته را براي پرسش خدايي كه به ما“بودن” را عطا كرده است، فراهم مي آوريم؟
تأمل(II):
كانت مي گويد:
“تجربه(عمل) كردن، بدون بهره گيري از نظريه، كور است و نظريهپردازي بدون اتكا بر تجربه تنها، يك بازي ذهني است”
پژوهشگران عرصه مسائل سازماني و مديريتي را مي توان در دو طيف كلي دستهبندي كرد:
دسته اول:
آناني كه مسائل، سوژهها و موضوعات تحقيقاتي خود را بر اساس “زمان تقويمي” انتخاب ميكنند و دلخوش هستند كه تحقيقات آنها الهام گرفته از مسائل و مطالبي است كه در آخرين چاپ كتابهاي خارجي آمده است و “نگران رعايت اصول كشتيراني هستند. اما فراموش كردهاند كه كشتي در حال غرق شدن است”.
اينان در پي آنند كه ريزترين نكات و اصول پژوهشي را در كار خود رعايت كنند و در اين رويكرد وسواسي همواره با تأخير در صحنه“تصميمسازي” و “تصميمگيري” جامعه حضور پيدا مي كنند، در نتيجه لحاظ نمي شوند و در زمانه خويش تأثير چنداني ندارند.(اين دسته، بيشتر افراد دانشگاهي هستند كه نگاهي كلاسيك به امر تحقيق دارند و همچنان در حال و هواي رسالهنويسي ايام تحصيل نزد آن استاد ملالغتي به سر مي برند).
دسته دوم:
آناني كه ابتداييترين و ضروريترين نكات و قواعد روش تحقيق را در كار خود رعايت نمي كنند و با اين عدم توجه“اعتبار” و “ارزش علمي” كار خود را زير سوال مي برند، و با هر تأمل علمي كه بر كارشان صورت مي گيرد برآشفته مي شوند كه:“ما نمي خواهيم پاياننامه بنويسيم”.
اين دسته با برداشت نادرست از “زمان تكاملي” جامعه و تأثير اقتضائات آن در امر تحقيق، با دستاوردهاي كماعتبار تحقيقات خود، جريان تصميمگيري كارفرمايان را (اگر به تحقيق آنها توجه كنند!) دچار انحراف ميسازند.
(اين عده غالباً “شبه پژوهشگراني” هستند كه با تكرار واژه “كاربردي بودن” و “اهل عمل بودن”، قاعدهمنديهاي علمي امر پژوهش را ناديده مي گيرند و نتيجه كارشان اين آفت است كه تحقيق به“مقولهاي لوكس براي كتابخانههاي مديران” تبديل شده است).
در جامعه ما از هر دو دسته مذكور كم نيستند و افرادي از هر دو گروه در گوشه و كنار مشغول فعاليتند. تحليل آسيبشناسانه چنين رويكردي به امر تحقيق، نيازمند نوعي نگاه روششناسانه است. اما اگر واقعيتهايي كه در امر“تحقيقات سازماني” وجود دارد را بررسي كنيم به خوبي آشكار است، اين واقعيتها در شرايط كنوني در قالب مجموعهاي از محدوديتها عرصه را براي رشد كمي و كيفي تحقيق تنگ كردهاند، محدوديتهايي چون:
1- روي آوردن و استقبال ضعيف مديران سازمانها، از پژوهشگران دسته اول(به خاطر عدم كارآمدي آنان در دستيابي به راهكارهاي متناسب با شرايط واقعي جامعه)؛
2- ظهور نوعي بي اعتمادي به دستاوردهاي تحقيقاتي پژوهشگران دسته دوم، (زيرا از به كارگيري عملي توصيههاي آنها پيامدهاي ناصوابي تجربه شده است)؛
3- كاهش اعتبارات تخصيصيافته به امر تحقيقات با توجه به كاهش منابع مالي سازماني؛
4- عدم نياز مديران به “اطلاعات” در مفهوم علمي آن به دليلي چون تشديد رنگ سياسي تصميمات سازماني و روي آوردن به كسب “اخبار” از منابع معتبر؟ و احساس بي نيازي به اطلاعات فراهم آمده از تحقيق.
حال با توجه به محدوديتهايي كه گذشت پيش بيني مي شود در آيندهاي نه چندان دور، تحقيقات مديريتي در حصار پاياننامه نويسي محدود خواهد شد. لذا بايد براي افزايش“كارآيي” و “اثربخشي” (= بهرهوري) فرايند پاياننامه نويسي و بسط تأثير آن در تصميمسازيهاي ملي چارهاي انديشيد، خود اين چارهانديشي ضرورت دارد با اتكاء بر يك تحقيق علمي صورت گيرد. نتيجه اين تحقيق هر چه باشد. شواهدي در رابطه با نوعي آفتزدگي در اين رابطه در دست است كه قبل از طرح آنها بهتر است بدانيم منظور از پاياننامه چيست و جايگاه و اهميت آن در چيست؟
پاياننامه:
گزارشي است كامل، كه محققي آن را به عهده گرفته و به پايان رسانيده است، مشروط بر اين كه همه مراحل موضوع بحث را از زماني كه شكل سوژه يا انديشهاي بوده تا وقتي كه به شكل نتايج مدون و مرتب كه با ادله و براهين و مدارك مستدل شده است را در برگيرد”.